قاتلان زنجیره ای: شدیدترین رفتارهای مجرمانه
این مقاله توسط پویان همتی ترجمه شده است. نویسنده اصلی مقاله ali acikgoz میباشد و همچنین این مقاله از سایتwww.researchgate.net برگرفته شده است. در ادامه به بررسی آن میپردازیم:
قاتل زنجیرهای فردی است که به دلایل خاصی و در فواصل زمانی منظم (چند روز، هفته، ماه یا سال) سه قربانی یا بیشتر را به قتل میرساند. قتلهای زنجیرهای در سراسر جهان رخ میدهند. در منابع، قاتلان زنجیرهای معمولاً به عنوان افرادی با شخصیتی ضعیف، عمدتاً سفیدپوست و دگرجنسگرا، مبتلا به اختلالات روانی، کسانی که اغلب در کودکی مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفتهاند، افرادی از خانوادههای با وضعیت اقتصادی پایین و دارای کودکی بد، همراه با خشونت خانگی یا مادران سختگیر تعریف میشوند. روش کار قاتل زنجیرهای میتواند صرفاً قتل یا شامل سوءاستفاده جنسی، شکنجه، سلطهجویی و تحقیر باشد. علت اصلی افزایش قتلهای زنجیرهای در سراسر جهان، فروپاشی ساختار سنتی خانواده است. در ادامه، دلایلی مانند تمایل زنان به داشتن زندگی مستقل، مهاجرت، انزوای افراد ناشی از شهرنشینی قابل ذکر است. با اینکه، تصور این که تقریباً از هر شش قاتل زنجیرهای، یک نفر زن است، با ذات لطیف زنان متناقض است، اما واقعیت دارد. این باور که زنان تهدیدی ایجاد نمیکنند، در ابتدا محققان را گمراه کرده بود. اما هر دو جنس ساختاری دارند که میتوانند عمل مشابهی انجام دهند. در این فصل، اطلاعاتی در مورد قاتلان زنجیرهای ارائه شده و الگوهای رفتار مجرمانه آنها بررسی میشود.
ارتکاب به قتل عمدی جرمی جدی در نظامهای حقوقی سراسر جهان محسوب میشود. قاتل فردی است که مرتکب قتل میشود یا مسوول کشتن شخصی است.
با اینکه تعاریف قتل و قاتل واضح هستند، اما وقتی تلاش میشود مفاهیم قتل زنجیرهای و قاتل زنجیرهای توضیح داده شود، تعاریف مختلفی میان نویسندگان این حوزه پدیدار شده است. نظریات متعدد در این زمینه نشاندهنده اجماع جهانی در تلاش برای تعیین تعریف، طبقهبندی، همهگیرشناسی، جنبههای بالینی و روانپزشکی است.
با استفاده از رویکردهای روانپزشکی، روانشناختی، جامعهشناختی و زیستی، طبقهبندی قتلهای زنجیرهای، شیوع، علل، ویژگیها و رفتارهای قاتلان تلاش شده است تا فهمیده شود. به ویژه پس از تغییر در ساختار ژئوپولیتیکی جهان، به خصوص در آمریکای شمالی، قتلهای زنجیرهای توجه محققان زیادی را در حوزههای روانشناسی، جامعهشناسی، جرمشناسی و علوم جنایی جلب کردهاند. این رشتهها به دنبال کشف عواملی هستند که به رفتارها و انگیزههای قاتلان زنجیرهای کمک میکنند، عواملی که از مسائل سلامت روانی تا پویاییهای اجتماعی و ترومای کودکی را در بر میگیرد.
قاتلان زنجیرهای، بر خلاف سایر انواع قاتلان، اغلب از الگوی قابل پیشبینی یا "روش کار" پیروی میکنند و معمولاً طی دورههای طولانی قربانیان متعددی را به قتل میرسانند. این تناوب در اقداماتشان، رفتار آنها را متمایز میکند، زیرا آنها بین قتلها به زندگی عادی باز میگردند و شناساییشان را دشوارتر میسازد. جنایات آنها اغلب توسط انگیزههای پیچیده روانشناختی مانند میل به کنترل، سلطهجویی، یا تحقق فانتزیها هدایت میشود که گاه ریشه در تروما یا سوءاستفادهای دارد که در دوران کودکی تجربه کردهاند.
گسترش قتلهای زنجیرهای در سراسر جهان ممکن است ناشی از فروپاشی ساختارهای سنتی خانواده، شهرنشینی و افزایش حس انزوای فردی باشد. از دست دادن سیستمهای حمایتی اجتماعی و افزایش ناشناختگی در محیطهای شهری میتواند محیطهایی ایجاد کند که در آن افراد مضطرب احساس قدرت برای اقدام به خشونت داشته باشند.
تحقیقات همچنین به تفاوتهای مبتنی بر جنسیت در الگوهای قتل زنجیرهای اشاره میکند. با اینکه زنان از لحاظ آماری احتمال کمتری برای قاتل زنجیرهای شدن دارند، تقریباً از هر شش قاتل زنجیرهای یک نفر زن است. زنانی که به قتل زنجیرهای میپردازند، اغلب با انگیزهها یا روشهای متفاوتی عمل میکنند و معمولاً از مسمومیت و سایر روشهای کمتر خشونتآمیز استفاده میکنند. این تفاوتها به سوءتفاهم و تأخیر در تحقیق درباره قاتلان زنجیرهای زن منجر شده است، زیرا جرمشناسان اولیه تمایلی به در نظر گرفتن زنان به عنوان عاملان چنین اعمال خشونتآمیزی نداشتند.
در درک قاتلان زنجیرهای، انواع مختلفی بر اساس انگیزهها پیشنهاد شده است، از جمله قاتلان خیالی (که با توهمات هدایت میشوند)، قاتلان مأموریتگرا (که گروههای خاصی را هدف قرار میدهند)، قاتلان لذتگرا (که از عمل قتل لذت میبرند) و قاتلان قدرت، کنترلگرا. این طبقهبندیها به نیروهای انتظامی و روانشناسان جنایی کمک میکند تا الگوها و اقدامات احتمالی آینده را پیشبینی کنند و در شناسایی و دستگیری این مجرمان یاریرسان باشند.
این فصل به گردآوری دانش موجود درباره قاتلان زنجیرهای میپردازد و بررسی جامعی از پروفایل روانشناختی آنها، انگیزهها و پویاییهای اجتماعی که ممکن است به جنایات آنها کمک کند ارائه میدهد.
از طریق این بررسی، این متن به دنبال روشن کردن رفتارهای مجرمانه منحصر به فرد و شدید قاتلان زنجیرهای است و مبنایی برای تحقیقات بیشتر در زمینه استراتژیهای پیشگیری و مداخله فراهم میآورد.
قتلها شروع به افزایش کردند. به دلیل افزایش تعداد قتلهای زنجیرهای، واحد علوم رفتاری Behavioral Science Unit در اداره تحقیقات فدرال FBI تأسیس شد. این اداره که از دهه 1970 مشغول به کار در این زمینه است، تلاش میکند تا با مطالعه "رفتارهای مجرمان و دلایل این رفتارها"، پروفایلی از قاتل زنجیرهای تهیه کند تا بتواند قاتلان زنجیرهای را قبل از ارتکاب قتل شناسایی کند. اصطلاح "قاتل زنجیرهای" برای اولین بار در دهه 1980 توسط جرمشناس اف بیآی، رابرت رسلر، به کار برده شد.
تعاریف قتل زنجیرهای و قاتل زنجیرهای
با اینکه تعاریف قتل و قاتل واضح هستند، هنگام توضیح قتل زنجیرهای و قاتل زنجیرهای، تعاریف متفاوتی بین نویسندگان و پژوهشگران پدیدار میشود. به عنوان یک تعریف کلی، قتل زنجیرهای به معنای دو یا چند قتل در مکانها و فواصل زمانی مختلف است. این فاصله زمانی میتواند از چند ساعت تا چند سال متغیر باشد.
تعریف FBI از قتل زنجیرهای شامل سه یا چند مورد قتل است که در زمانها و مکانهای مختلف از یکدیگر رخ میدهند. به طور کلی، در تعریف عمومی، دو یا چند قتل که در زمانها و مکانهای مختلف رخ میدهند، قتل زنجیرهای محسوب میشود. افرادی که بیش از یک نفر را به دلایل خاص و در فواصل منظم میکشند، قاتل زنجیرهای نامیده میشوند.
بیش از یک قرن است که در کتابهای مختلف به قتلها و قاتلانی که افراد زیادی را کشتهاند، اشاره شده است. با این حال، نزدیکترین تعریف به تعریف امروزی در سال 1972 توسط کورمیر با عنوان "کشتارهای چندگانه" ارائه شد. پس از آن، تعاریف دیگری توسط رسلر و برگس ارائه شد. هولمز و د برگر، به این نکته اشاره میکنند که قربانیان و مهاجمان به ندرت آشنا هستند و برخی نشانههای نسبی در مهاجمان آنها را به قتل تحریک میکند. کینی و هاید در سال 1995 و هیکی در سال 1997 تعاریفی ارائه کردند که به یکدیگر شبیه بودند. بر اساس این نویسندگان، حداقل سه زمان و مکان مختلف برای وقوع قتلها وجود دارد.
مرکز ملی تحلیل جرایم خشونتآمیز (NCAVC) قتلهای زنجیرهای را به دو دسته تقسیم میکند: پیچیده و کلاسیک.
در قتلهای زنجیرهای پیچیده، تفاوتهای جغرافیایی وجود دارد، در حالی که دورههای آرام معمولاً بسیارکوتاه هستند. انگیزههای اصلی این قتلها پولی و هیجانی است. در قتلهای زنجیرهای کلاسیک علاوه بر تفاوتهای جغرافیایی و دورههای آرام، انگیزههای جنسی-سادیستی که به قتل منجر میشوند، وجود دارند و آثار آنها در صحنه جرم مشاهده میشود.
طبقهبندی ارائه شده توسط رسلر و همکاران، بر اساس شواهد موجود در صحنه جرم است. آنها قتلهای زنجیرهای را بر اساس وضعیت صحنه جرم و شواهد موجود به دو دسته سازمانیافته و غیرسازمانیافته تقسیم میکنند. در قتلهای زنجیرهای سازمانیافته، هنگامی که صحنه جرم بررسی میشود، دیده میشود که حادثه به طور استادانه برنامهریزی شده و به شیوهای تکراری و هوشمندانه اجرا شده است. در قتلهای غیرسازمانیافته، شاهد آثار اتفاقات ناگهانی و آشفتگی در صحنه جرم هستیم. این روش طبقهبندی امروز در سراسر جهان توسط نیروهای پلیس دنبال میشود. این واقعیت که FBI مؤثرترین نهاد در آموزش بررسی صحنه جرم و تحقیقات قتل در سراسر جهان است و روشهایی که در این راستا به کار میبرد، میتواند دلیل محبوبیت این طبقهبندی باشد.
قتلهای گسترده که منجر به کشتار چندین نفر میشود، مانند قتلهای ناشی از آتشسوزی یا بمبگذاری، قتلهای مافیایی توسط قاتلان حرفهای در زمانها و مکانهای مختلف، قتلهای انجامشده توسط افرادی با انگیزههای سیاسی در سالهای اخیر، قتلهایی با انگیزههای مذهبی و همچنین قتلهایی که به دلیل استفاده از الکل، مواد مخدر یا درگیریهای خانوادگی مانند حسادت رخ میدهند و شامل دو یا چند قربانی و صحنههای جرم متفاوت هستند، در تعریف قتل زنجیرهای قرار نمیگیرند.
هولمز و دی برگر از ویژگیهای جذابیت و انگیزه برای دستهبندی قاتلان زنجیرهای استفاده کردند. طبق این ویژگیها، قاتلان زنجیرهای به پنج دسته تقسیم میشوند:
- چشماندازگرا Visionary
در این دسته، جرم مرتکب شده، توسط فرد مهاجم با علائم روانپریشی مرتبط است. این افراد ممکن است ویژگیهای مشخصی از نظر نژاد، جنسیت، سن و شغل قربانی داشته باشند. قاتلان در این دسته افرادی هستند که دچار توهم و هذیان هستند و باورهای نادرست دارند.
- مأموریتگرا Missionary
افراد این گروه خود را متعهد به این مأموریت میدانند و بر این باورند که باید جامعه را از کسانی که آن را فاسد میکنند، مانند فروشندگان مواد مخدر و فواحش، نجات دهند. این افراد معمولا دچار حالات روانپریشی نیستند.
- لذتگراHedonistic
این گروه به دو زیرگروه تقسیم میشود:
1- قاتلان شهوتگرا: این افراد برای کسب لذت جنسی اقدام به قتل میکنند. برای این قاتلان، عبارتهایی همچون "قاتلان سادیستی جنسی" نیز به کار میرود.
2- قاتلان هیجانگرا: افراد این گروه به دلیل جستجوی هیجان و لذتبردن از ماجراجویی دست به قتل میزنند. در هر دو زیر گروه، میتوان شواهدی از روشهای سادیستی، رفتارهای جنسی قبل و بعد از قتل، تکهتکه کردن و بریدن قربانی یافت.
- قاتلان راحتگرا Comfort-oriented killers
این دسته بر ابزارهایی که برای ارتکاب قتل استفاده میکنند، تمرکز دارند تا بر فرآیند کشتن خود قربانی. انگیزههای محرک در این دسته ممکن است رضایت روانی یا مالی باشد.
- قدرت و کنترل Power and Control
در این گروه از مهاجمان، انگیزه اصلی، تمایل به نشان دادن قدرت و کنترل بر قربانی است. اگرچه ممکن است نشانههایی از فعالیت جنسی داشته باشند، درجه آن به وضوح مانند افرادی که برای لذت جنسی اولیه دست به قتل میزنند، نیست.
همچنین، افرادی مانند توروی، مطالعات پروفایلسازی را بر اساس ویژگیهای قربانی و شواهد یافتشده، در صحنه جرم انجام میدهند. توروی، ادعا میکند که مطالعه قربانیشناسی مهمترین بخش پروفایلسازی متهم است. با وجود این که این رویکرد برای محققان پلیس مهم است. برخی نویسندگان مانند هولمز، بر این باورند که این روش میتواند به دلیل دور شدن از عینیت و کم اهمیت شمردن دیگر تکنیکهای پروفایلسازی معایبی نیز داشته باشد.
تعریفهای پیچیده و متنوع از قتلهای زنجیرهای و قاتلان زنجیرهای و همچنین تعداد زیاد قتلهای حلنشده، شناسایی تعداد دقیق قتلهای زنجیرهای و قاتلان زنجیرهای را در آمریکا و سایر کشورهای جهان دشوار میکند. در آمریکا، تعداد قاتلان زنجیرهای که توسط FBI شناسایی شدهاند، حدود 35 نفر است. با این حال، این تعداد بر اساس تقریباً 360 تا 500 قربانی قتل زنجیرهای که شناسایی شدهاند، محاسبه شده است. از طرفی، تعداد قتلهای حلنشده در آمریکا حدود 3500 تا 5000 مورد در سال است که این آمار نشان میدهد تعداد واقعی قاتلان زنجیرهای ممکن است بیشتر باشد. در مجموع، 75 درصد قتلهای زنجیرهای که در سراسر جهان رخ میدهند، در آمریکا صورت میگیرد.
نحوه ارتکاب جرم و رفتار قاتلان زنجیرهای
- دورهی اتمسفر یا تخیل:
این فرآیند زمانی شروع میشود که قاتلان، که در ظاهر کاملاً عادی به نظر میرسند، وارد دنیای خصوصی، تخیلات انحرافی خود میشوند. در این مرحله، تضعیف ارتباط قاتل با واقعیت، منجر به افزایش چشمگیر رویاهای مربوط به ویرانی و قتل میشود.
- دوره جستجو:
قاتل زنجیرهای شروع به جستجوی قربانی میکند، مانند ماهیگیری که قلاب خود را به آب انداخته و به آرامی آن را میکشد. معمولاً این جستجو در حوالی مدارس، مناطق فحشا و خیابانهای تاریک و تنگ که محل رفت و آمد عاشقان است، صورت میگیرد.
- دوره معاشقه:
در برخی موارد، قاتل تنها به دزدیدن و کشتن فردی در مکانی دورافتاده، یک کوچه بنبست یا خانهای که به آن وارد شده است، اکتفا میکند. با این حال، اغلب قاتل از فریب قربانی و ایجاد حس امنیت دروغین لذت بیمارگونهای میبرد و از اینکه قربانی به او اعتماد کرده و از امنیت خود چشمپوشی کرده، رضایت خاطر میگیرد.
- دوره دستگیری:
در این مرحله که بخشی از بازی سادیستی قاتل است، او از مشاهده واکنشهای مملو از وحشت قربانیان، پس از آگاهی از وضعیت هولناک خود، لذت میبرد.
- قتل:
برای برخی از قاتلان زنجیرهای، قتل شبیه به یک تجربه جنسی است و لحظه قتل میتواند معادل ارگاسم باشد. قاتلان زنجیرهای که دچار اختلال شخصیت ضداجتماعی هستند و تحت تأثیر تمایلات جنسی عمل میکنند، اغلب پس از قتل قربانیان خود به ارگاسم میرسند. این قاتلان لذت قتل را با استفاده از روشهایی مانند ضربه زدن با اشیاء سنگین، شلاق زدن و کشتن با شکنجههای کند و تدریجی طولانیتر میکنند. همچنین، بروز رفتارهای هم جنسگرایانه در طول، قبل و بعد از این قتلها رایج است.
- دوره افسردگی:
پس از انجام قتل، قاتل زنجیرهای اغلب دچار نا امیدی میشود. این وضعیت مشابه حالت "افسردگی پس از رابطه جنسی" postcoital tristesse در زبان فرانسوی است. شدت این وضعیت میتواند به حدی باشد که قاتل حتی ممکن است به خودکشی فکرکند. با این حال، در بسیاری از قاتلان، این حالت افسردگی باعث افزایش میل به خونریزی و ایجاد اشتیاق جدید برای قتل مجدد میشود.
در علل شناسی قتلهای زنجیرهای، با رویکردهای مختلفی مواجه هستیم که به طور مختصر شامل رویکردهای اجتماعی-فرهنگی، روانپزشکی، رشدی و روانشناختی، زیستی، تکاملی و رفتارشناسی حیوانات میباشند.
1- رویکرد اجتماعی-فرهنگی:
آیا ممکن است محیط اجتماعی یا جامعهای که فرد در آن زندگی میکند، فردی را به یک قاتل زنجیرهای تبدیل کند؟ به گفته دورکیم، انزوای فرد به دلیل ساختار مکانیکی جامعه و مواجهه با تناقضات قوانین اجتماعی، میزان جرم و جنایت را افزایش میدهد. در این رویکرد، که به عنوان"رویکرد ساختاری،کارکردی" شناخته میشود، افراد ممکن است به خودکشی یا قتل فکر کنند. این دیدگاه به ویژه دلایل ظهور قاتلان زنجیرهای زن را توضیح میدهد.
بر اساس نظریه تبارشناسی، کودکانی که در محیطهای مجرمانه رشد میکنند، مرتکب جرم میشوند و در دوران کودکی مورد سوءاستفاده قرار میگیرند، ممکن است به سمت قتلهای زنجیرهای کشیده شوند. این واقعیت که 60 درصد قاتلان زنجیرهای در کودکی مجازات شدهاند، این رویکرد را تبیین میکند.
طبق نظریه "دلالتهای تفاوت"، جرم میتواند از طریق تلویزیون، مطبوعات یا از دیگر زندانیان آموخته شود. به گفته مسترز، در جوامع سنتی و جوامعی که پیوندهای قوی بین مردم وجود دارد، نرخ جرم و جنایت پایین است. قتلهای زنجیرهای در میان شهروندان آفریقایی-آمریکایی با ساختارهای اجتماعی و اقتصادی متفاوت در آمریکا نیز رواج یافته است. با بررسی دنیای اجتماعی قاتلان زنجیرهای، از مطالعات موردی رایناردت، مشخص میشود که آنها هرگز تجربه ارتباطی قابل اعتماد نداشتهاند.
زنان در میان قاتلان زنجیرهای بسیار نادر هستند و معمولاً از نوع قاتلان راحتگرا میباشند. طبق این نظریه، دلیل اصلی، کمتر بودن تعداد قاتلان زنجیرهای زن نسبت به مردان، این است که رفتارهای خشونتآمیز معمولاً از خانواده، جامعه و رسانه آموخته میشود و در همه جوامع، مردان به قدرت و تلاش برای تسلط ترغیب میشوند، در حالی که زنان به رفتارهای مطیعانه و سازگار آموزانده میشوند.
راتنر، علت قتلهای زنجیرهای را به عنوان گسستگی در ارتباطات ایدئولوژی برتری که وضع موجود را حفظ میکند، توضیح میدهد. تلاشهای رسانه برای ارائه اخبار جدید و ایجاد هیجان، باعث تغییر در انگیزههای قتلهای زنجیرهای شده است. فیلمهایی مانند "سکوت برهها" و"هنری: پرتره یک قاتل" با تلاشهای بازاریابی صنعت کتاب، تصویری از قهرمان در جامعه خلق کردهاند. رفتار قهرمانان این فیلمها که با پلیس تمسخرآمیز و هوشمندانه برخورد میکنند، برای برخی افراد به عنوان نمادی از برتری و تمجید درک میشود. این قهرمانان نادرست به الگوهای نمایشی برای قاتلان زنجیرهای تبدیل میشوند و ممکن است سبب ظهور قاتلان زنجیرهای جدید شوند.
قتل برای قاتلان زنجیرهای لذتی شدید ولی موقتی است، شبیه به ارگاسم. نواقص روانی، آیینها، شیطانپرستی و احساسات شیطانی بسیاری از نقصهای روانی مانند نمادها، آیینهای ویژه، پرستش شیطان، احساس مشابه بودن با پسر شیطان، شنیدن صداهایی درباره شرارت، و انگیزه برای ارتکاب قتل، و پایداری این انگیزهها در قاتلان زنجیرهای مشاهده میشود
2- رویکردهای روانپزشکی:
علم روانپزشکی برای توضیح قتلهای زنجیرهای به بیماریها اشاره دارد. اما به جز موارد واقعی از علائم روانپریشی در قاتلان زنجیرهای و افرادی که رفتارهای جنسی سادیستی نشان میدهند، سخت است که این افراد را بیمار تلقی کنیم. بهتر است افرادی که خارج از این دو گروه هستند، به عنوان افرادی با انحراف از رفتار عادی در نظر گرفته شوند. اختلالات چند شخصیتی، که گاهی با نشانههای اسکیزوفرنی همراه هستند و در فرد دو یا چند شخصیت ظاهر میشوند، یکی از بحثبرانگیزترین مسائل در روانپزشکی است. بسیاری این اختلالات را نه به عنوان بیماری روانپزشکی، بلکه به عنوان نقص رفتاری مرتبط با قتلهای زنجیرهای میدانند.
در قاتلان زنجیرهای، نشانههایی از بیماریهای نوروتیکو روانپریشی، بیشتر از سایر مجرمان دیده میشود. افسردگی، اختلالات روانی و نوسانات خلقی با قتلهای زنجیرهای مرتبط است. همچنین افرادی که اختلال شخصیت ضد اجتماعی دارند، رفتارهای تهاجمی بیش از حد نشان میدهند و برای نمایش توانایی خود، به ارتکاب قتلهای زنجیرهای روی میآورند.
رسلر و همکاران در مطالعات خود نشان دادهاند که 81 درصد از قاتلان زنجیرهای به پورنوگرافی علاقهمند هستند. این نویسندگان انحرافات جنسی مختلف از جمله نکروفیلیا، سادیسم، نمایشگرایی، ترانسوستیت، و برخی از رفتارهای جنسی منحرفانه را در میان قاتلان زنجیرهای فهرست کردهاند.
همچنین مشخص شده که اختلالات هویت جنسی و نشانههایی مانند همجنسگرایی و نقص در عملکرد جنسی، تمایل به قتلهای زنجیرهای را افزایش میدهند. این دسته از قاتلان در دوران حساس تکامل جنسی خود دچار مشکلات در داشتن رابطه جنسی عادی هستند یا در کودکی مورد آزار و تجاوز جنسی قرار گرفتهاند. بسیاری از نویسندگان بیان کردهاند که مصرف الکل، دارو و مواد مخدر در نزدیک به نیمی از قاتلان زنجیرهای و خانوادههای آنها وجود دارد.
3- رویکردهای رشدی و روانشناختی به قتلهای زنجیرهای:
مدلهای روانپزشکی اغلب بر پایه بیماریها و مدلهای روانشناختی بر اساس رفتارها توضیح داده میشوند. نظریههای روانشناختی برای توضیح قتلهای زنجیرهای به سختی از نظریههای جامعهشناسی و روانپزشکی جدا میشوند و به ندرت مورد استفاده قرار میگیرند. در حالیکه این نظریهها را تبیین میکنند، معمولاً از مدلهای رفتاری انسان و حیوان استفاده میشود.
نظریههای اصلی، شامل نظریههای روانپویایی هستند که با فعالیتهای ذهنی سر و کار دارند و فرضیه پرخاشگری، رویکردهای رشدی، تحلیل شخصیت، رویکردهای عادتی، فرآیندهای رفتاری و رویکردهای شناختی، به تبیین ناهنجاریهای مرتبط با توسعه روانشناختی و ادراک شخص میپردازند، مشابه آنچه در رویکردهای اجتماعی-فرهنگی مانند بدرفتاری با کودکان مطرح میشود.
4- رویکردهای زیستی به قتلهای زنجیرهای:
اگرچه قاتلان زنجیرهای از نظر ظاهر فیزیکی با دیگر افراد تفاوتی ندارند، اما ساختار زیستی آنها نیاز به تحقیقات بیشتر، از جمله مطالعات مولکولی، ژنتیکی و نوروبیولوژیکی دارد تا بتوان به درک بهتری از این تفاوتها دست یافت.
5- رویکرد تکاملی و رفتار حیوانات:
از زمان داروین تاکنون، مطالعاتی درباره تکامل انجام شده است. آزمایشهایی که بهویژه روی حیوانات (بهطور خاص موشها) صورت گرفته، به مطالعه رفتار انسان از طریق ایجاد تفاوتهای فیزیولوژیکی در حیوانات و بررسی تغییرات رفتاری چند نسل بعدی حیوانات پرداختهاند. با این حال، مفید بودن این شباهتها جای بحث دارد.
کمکهای عصبیشناختی: در نوار مغزی EEG برخی از زندانیان با رفتارهای تهاجمی، الگوها و کانونهای مختلفی در مقایسه با دیگران مشاهده شده است. یکی از ناهنجاریهای EEG، فعالیت بیش از حد، تتا است. این ناهنجاری با نظریه تحریکپذیری سایکوپاتی سازگار است که بیان میکند روانپریشان به دلیل سطوح پایین ساختاری مغز، برای جبران به دنبال تحریک بیش از حد از طریق رفتارهای ضد اجتماعی هستند.
6- رویکردهای بیوشیمیایی:
همانند انواع دیگر بیماریهای روانی، اولین انتقالدهنده عصبی که برای یافتن یافتههای بیوشیمیایی در مورد قاتلان زنجیرهای بررسی شد، سروتونین بود. در مایعات مغزی-نخاعی افراد تهاجمی و ضد اجتماعی، سطح 5-هیدروکسیایندول استیک اسید 5-HIAA، که یک محصول متابولیکی سروتونین است، بهطور غیرعادی پایین است. برخی جنبههای زیستی وجود دارند که ژنتیکی نیستند اما، بر توسعه شخصیت تأثیر میگذارند، برای مثال، رفتارهای تهاجمیتر ممکن است با سطح بالاتر تستوسترون و کمتر بودن سطح سروتونین مرتبط باشند. همچنین، افزایش سطح سروتونین میتواند منجر به رفتارهای اجتماعیتر شود.
نقش ژنتیک: در دوقلوهای تکتخمکی، نرخ جرم هر دو خواهر و برادر 35.8٪ و در دوقلوهای دوتخمکی این نرخ 12.2٪ است. مطالعاتی که توسط ویتکین و همکارانش انجام شد، نشان داد افرادی که کروموزوم XYY دارند، با نرخ 41.7٪ مرتکب جرم میشوند، در حالی که تعداد موارد مطالعه شده (n=12) بسیار کم است. مطالعات مختلف وجود ویژگیهای شخصیتی تعیینشده ژنتیکی را تایید کردهاند. مطالعات بر روی دوقلوهای همسان نشان دادهاند که در خصوص انتخابهای شخصی، اجتماعی و حرفهای، حتی افرادی که در محیطهای مختلف پرورش یافتهاند، رفتارهای بسیار مشابهی دارند. تفاوت معنیداری در زمینه نژاد و قتلهای زنجیرهای براساس قومیت مشاهده نشده است.
هدف از رویکردهای اجتماعی-فرهنگی، روانپزشکی، روانشناختی و زیستی که در بالا به طور خلاصه توضیح داده شدند، تشریح این است که چه عواملی بر رفتار انسان تأثیر میگذارند، چگونه این رفتارها میتوانند از مسیر خود منحرف شوند و چگونه توسعه یافتهاند. تمامی مطالعات نظری، تجربی و مشاهدهای که به رفتار انسان میپردازند، به نوعی به تلاش برای توضیح رفتار قاتلان زنجیرهای میپردازند. با این حال، توضیح ساختار پیچیدهای مانند قتل زنجیرهای با استفاده از مدلهای فردی ممکن نیست.
بنابراین، بررسی انحراف از رفتار عادی در افرادی که مرتکب قتل زنجیرهای میشوند، در پرتو تمامی این نظریهها دقیقتر خواهد بود.
چند نمونه از معروفترین قاتلان زنجیرهای جهان:
قاتلان معمولاً بهخاطر اشتباهاتشان گرفتار میشوند. تد باندی، قاتل زنجیره ای معروف میگوید:
باید جزئیات را یاد بگیرید. اول، شما بسیار با احتیاط عمل میکنید، اما وقتی چرخ را برای سیامین بار عوض میکنید، به جایی که آچار را گذاشتهاید یا اینکه آیا مهره را به اندازه کافی سفت کردهاید، توجه نمیکنید." این کلمات توضیح میدهند که چگونه آنها گرفتار میشوند.
معروفترین قاتل زنجیرهای در ایالات متحده، تد باندی است. او مسوول قتل بیش از سی نفر شناخته شده است. ویژگی قابل توجه در انتخاب قربانیان این است که آنها زنانی جوان و زیبا هستند که شبیه به زنی هستند که باندی قبلاً با او بوده و میخواست با او ازدواج کند. او قربانیانش را پس از تجاوز به قتل میرساند و در صحنههای جرم ردپاهای منحصر به فردی باقی میگذارد. کارآگاهانی که برای تحقیق در موردی یک قتل به سبک تد باندی رفته بودند، در صحنه جرم هیچ ردی که او را متهم کند پیدا نکردند.
پس از تحقیقات دقیق، پلیسها که فکر میکردند رد دندان روی کمر جسد، ممکن است متعلق به باندی باشد، اقدام به قالبگیری دندانهای او کردند. اگرچه گفته میشود او به یک معاینه دندانی معمولی میرود، اما باندی متوجه وضعیت شد و سعی کرد دندانهایش را بشکند، اما موفق نشد. مقایسهی رد دندانها و قالب دندان نشان داد که آنها با یکدیگر یکسان هستند. این واقعیت نشان میدهد که چرا سوابق دندانی باید با دقت ثبت شوند و چقدر دندانپزشکی قانونی اهمیت دارد.
جان وین گاسی (قاتل دلقک) دوست دارد کودکان را با لباس دلقک سرگرم کند. او قربانیانش را به دام میاندازد، به آنها تجاوز میکند، برایشان ساندویچ میخرد، آیات کتاب مقدس را میخواند و سپس آنها را خفه میکند. در سال 1978، او در شیکاگو توسط پلیس دستگیر شد. سی جسد در زیر زمین خانهاش پیدا شد که همسرش دائماً از بوی بد آن شکایت میکرد. تا زمانی که در سال 1994 با تزریق مرگ در زندان اعدام شد، او لباسهای چند رنگ به تن داشت و نقاشیهای دلقک میکشید. طبق اخبار روزنامه شیکاگو تریبون در سال 1998، کارآگاهان بقایای انسانی را در خانه مادرش پیدا کردند.
جفری دامر، از دوران کودکی، از آزار و کشتن حیوانات کوچک لذت میبرد. او 17 نفر را به قتل رساند. او با قربانیانش رابطه جنسی برقرار میکرد و از کاندوم استفاده میکرد. او میگوید که از داشتن رابطه جنسی با افراد زنده خوشش نمیآید، زیرا آنها پس از چند دقیقه او را ترک میکنند. او قربانیانش را به تکههای کوچک تقسیم میکرد و برخی از تکهها را در اسید میسوزاند. گفته میشود 55 گالن اسید در اتاق خواب او پیدا شده است. همچنین، سرهای بریده در یک اتاق کوچک از خانهاش، هفت جمجمه و اسکلتها توسط پلیس پیدا شد.
دیگر قاتل زنجیرهای خونی، پدرو آلونزو لوپز است که به “هیولای آند” معروف است. تخمین زده میشود که او بیش از 300 نفر را کشته است. او در سن 18 سالگی به دلیل آزار و اذیت مادرش که یک فاحشه بود، از خانه بیرون رانده شد و یک عضو باند را به خاطر شایعاتی که دربارهاش وجود داشت، کشت. او در سال 1978، 100 دختر جوان را در پرو کشت. به دلیل ناآرامی مردم، او پرو را ترک کرد و به کشتار در کلمبیا و اکوادور ادامه داد. او گفت که دختران اکوادوری را به دلیل اینکه مهربان، قابل اعتماد و معصومتر هستند، ترجیح میدهد. طبق ضبطهای پلیس، تمام دختران مفقود شده، متعلق به جامعه فاحشهها بودند. او در سال 1980 دستگیر شد و به قتل 57 کودک محکوم شد، اما کارشناسان بر این باورند که 300 نفر تعداد کمی برای لوپز است و احتمال میدهند که او قاتل حداقل 50 نفر دیگر باشد.
هنگامی که اطلاعات جمعیتی، انگیزهها، روشها، سلامت روان و قربانیان 64 قاتل زنجیرهای زن که از سال 1821 تا 2008 در ایالات متحده مرتکب قتل شدهاند، بررسی شد، مشخص شد که آنها نقشهای مراقبتی مانند کارگران بهداشت را داشته و عموماً سفیدپوست، تحصیلکرده، متأهل و مادر بودهاند. انگیزههای پشت قتلهای زنجیرهای که توسط زنان انجام شده، عمدتاً برای کسب درآمد مالی یا جلب توجه بیش از حد است. یک استثنا میتواند آیلین وورنوس باشد که قربانیان مرد را برای انتقام و کنترل هدف قرار داده است. آیلین کارول وورنوس، موضوع بسیاری از فیلمها، در 29 فوریه 1956 متولد شد. مشخص است که او در دوران کودکی به شدت مورد آزار و اذیت جسمی و جنسی قرار گرفته و مورد تجاوز قرار گرفته است. اگر چه ادعا میشود که او هفت نفر را کشته است، اما دو جسد پیدا نشده و او به خاطر قتل پنج نفر به اعدام محکوم شده است.
او به عنوان معروفترین قاتل زنجیرهای زن در ایالات متحده شناخته میشود. قاتلان زنجیرهای زن معمولاً از سم به عنوان ابزار مرگبار استفاده میکنند و افرادی را که میشناسند میکشند، از جمله اعضای خانواده، همسران (که به موارد "بیوه سیاه" معروف است) یا وابستگان (که به موارد "فرشته مرگ" شناخته میشود). این شامل موارد "فرشته مرگ" است که معمولاً پرستارانی هستند که بیماران مبتلا به بیماریهای شدید یا سالمندان را با خفهکردن یا تزریق دارو میکشند، که معمولاً در بیمارستانها یاخانههای سالمندان رخ میدهد. این گروه احتمالاً بیشترین تعداد قاتلان زنجیرهای زن را شامل میشود. یک نمونه تاریخی از این نوع قاتلان، جولی جین توپان است که پرستاری بود و حداقل 31 بیمار بیمارستانی را در ماساچوست، بین سالهای 1895 تا 1901 کشت.
تعاریف مختلفی از قتل زنجیرهای و قاتل زنجیرهای، توسط نویسندگان این حوزه وجود دارد. میتوان نتیجه گرفت که در خصوص تعاریف، طبقهبندی، اپیدمیولوژی، بالینی و روانشناسی قاتل زنجیرهای توافقهایی وجود دارد. طبقهبندی، شیوع، علت قتلهای زنجیرهای و ویژگیهای رفتاری قاتلان با استفاده از رویکردهای روانپزشکی، روانشناسی و زیستی تعریف میشوند. تعریف عمومی قتل زنجیرهای این است که دو یا بیشتر قتل، در مکانها و فواصل زمانی مختلف انجام میشود. فاصله زمانی میتواند از چند ساعت تا سالها متغیر باشد. افبیآی، قتل زنجیرهای را اینگونه تعریف میکند: "سه یا بیشتر قتل که از هم متمایز هستند، از نظر زمان و مکان، تحت طبقهبندی قتل زنجیرهای قرار میگیرند". نکته مشترک در تمام تعاریف این است که دو یا بیشتر قتل انجام میشود و این قتلها در مکانها و زمانهای مختلف رخ میدهند. در این صورت، قاتل زنجیرهای میتواند به عنوان فردی تعریف شود که یک یا بیشتر افراد را به دلایل خاص و در فاصله زمانی مشخص میکشد.
چندین وضعیت وجود دارد که خارج از تعریف قتل زنجیرهای قرار میگیرند. این وضعیتها شامل قتلهای جمعی به وسیله آتش یا بمبگذاری، قتلهای مربوط به مافیا که شامل بیش از یک نفر است و توسط قاتلان حرفهای انجام میشود، قتلهایی که به دلایل سیاسی یا مذهبی صورت میگیرند، قتلهای ناشی از مصرف الکل و مواد مخدر یا به دلیل حسادت و مشکلات خانوادگی هستند و از تعریف قتل زنجیرهای خارج میباشند.
افزایش قتلهای زنجیرهای پس از تغییرات ساختار ژئوپولیتیکی جهان آغاز شد. قتلهای زنجیرهای که بیشتر در آمریکای شمالی مشاهده میشود، پدیدهای است که در سرتاسر جهان رخ میدهد. داشتن تعاریف مختلف از قتل زنجیرهای و قاتل زنجیرهای باعث میشود که ارائه یک تعریف واضح دشوار باشد. دشواری در تعریف، تعداد زیادی قتل حلنشده، نه تنها مشکلاتی را در تعیین موارد قتل زنجیرهای و تعداد قاتلان زنجیرهای در ایالات متحده ایجاد کرده بلکه، در کشورهای دیگر نیز همین مشکلات را به وجود آورده است. تعداد قاتلان زنجیرهای که افبیآی تا دهه 2010 میلادی در ایالات متحده مشخص کرده، حدود 35 نفر است. در تعیین این تعداد، حدود 360 تا 500 قربانی قتل زنجیرهای خاص مورد بررسی قرار گرفتهاند. با این حال، اگر در نظر گرفته شود که در ایالات متحده حدود 3500 تا 5000 قتل حلنشده وجود دارد، تعداد قاتلان زنجیرهای باید بیشتر از رقم تعیین شده باشد. به طور کلی، 75٪ از قتلهای زنجیرهای شناختهشده در ایالات متحده رخ داده است.
علاوه بر این، گرچه معمولاً قاتلان زنجیرهای از نژاد سفید هستند، اما افزایش تعداد قاتلان زنجیرهای سیاهپوست نیز به وضوح قابل توجه است. افبیآی، پروفایل قاتل زنجیرهای را به این صورت تعریف میکند: سن بین 20 تا 40 سال، معمولاً فردی خجالتی، عمدتاً سفیدپوست و همجنسگرا، و علت اصلی انگیزههای کشتن مشکلات جنسی است. بیشتر این افراد در دوران کودکی مورد تجاوز قرار گرفتهاند یا کودکی سختی داشتهاند. ویژگی دیگر قاتلان زنجیرهای این است که آنها نشانهای از خود به جای میگذارند. این نشانهها نه تنها رفتار خاص قاتل زنجیرهای را نشان میدهند بلکه نقطه مشترک قتلها نیز میباشند.
رویکردهای مختلفی به علتشناسی قتل زنجیرهای وجود دارد. این رویکردها شامل رویکردهای جامعهشناختی، روانپزشکی، رشدشناختی، روانشناختی، زیستی، تکاملی و رفتارشناسی حیوانات هستند. تمام این رویکردها هدف دارند که توضیح دهند چه عواملی بر رفتار انسانی تأثیر میگذارند، چه عواملی باعث انحراف در این رفتار میشوند و این انحراف چگونه توسعه یافته است. قتل زنجیرهای موضوعی بسیار پیچیده است که نمیتوان آن را تنها با مدلهای فردی توضیح داد. بنابراین، انحراف در رفتار انسانی افرادی که قتل زنجیرهای مرتکب میشوند باید با استفاده از تمامی این نظریهها مورد بررسی قرار گیرد.
اولین قاتل زنجیرهای که در اواخر قرن 19 در لندن ظهور کرد، جک قصاب Jack the Ripper بود. معروفترین قاتلان زنجیرهای در ایالات متحده، شامل تد باندی است که مسوول قتل بیش از 30 نفر شناخته میشود، جان وین گسی (قاتل دلقک) که 33 نفر را کشت و جفری دامر که 17 نفر را به قتل رساند. برای قاتلان زنجیرهای زن، یک نمونه تاریخی وجود دارد، "جولی" جین توپان که پرستار بود و حداقل 31 بیمار را در ماساچوست، از سال 1895 تا 1901 کشت و آیلین کارول وورنوس که موضوع بسیاری از فیلمهاست.
علل افزایش قتلهای زنجیرهای، شامل فروپاشی ساختار خانواده سنتی، انزوا و تنهایی افراد به دلیل شهرنشینی، افزایش فیلمها و بازیهایی با تمهای مشابه خشونتآمیز در سراسر جهان، گسترش پورنوگرافی، تحسین خشونت حتی در کارتونها و نمایش قاتلان زنجیرهای به عنوان قهرمانان در رسانهها و سینما است. دلیل شیوع این تحولات ابتدا در ایالات متحده و سپس در سراسر جهان، گسترش فرهنگ عامه آمریکایی در سراسر جهان است.